مقالات

چگونه به حرف های بچه ها گوش دهیم و با آنها صحبت کنیم؟

باز نگه داشتن پل ارتباطی میان والدین و بچه ها  فوق العاده مهم است. ما از کودکانمان می خواهیم تا افکار و احساساتشان را با ما در میان بگذارند، تا بتوانیم آنها را درک کنیم و در بحران های زندگی به یاری آنها برخیزیم. ما از آنها می خواهیم به جای آن که واکنش منفی نشان دهند، احساسات خود را به طور مناسبی بیان کنند. از آن ها می خواهیم که به حرف های ما گوش کنند و کاری را که از آنها می خواهیم انجام دهند.

بچه ها به طور غریزی نمی دانند که چطور باید افکار و احساساتشان را بیان کنند. همچنین به طور خودکار، آماده ی گوش دادن به دستورها، و پیروی از آنها نیستند. آنها باید برای انجام این مسئولیت ها آموزش ببینند و والدین در اغلب مواقع مجبورند روش های ارتباطی خود را بهبود بخشند.

ارتباط با بچه ها

1- به خاطر داشته باشد که همه چیز در صحبت کردن نیست. همه ی مشکلات رفتاری را نمی توان با گفت و گو حل کرد، اینکه شما چه شنونده ی خوبی هستید، چقدر واضح صحبت می کنید یا به نظر می رسد کودک چقدر خوب به حرف های شما گوش می دهد، مهم نیستند. بچه ها باید محدیدیت های رفتارشان را بدانند، معمولاً فقط توضیح دادن به آنها کافی نیست. بسیاری از والدین می کوشند کودکانشان را آموزش دهند. آنها بارها و بارها همان چیزها را تکرار می کنند و فقط هر بار صدایشان را بلندتر می کنند؛ ولی بی فایده است. روش بهتر آن است که با ملایمت حرف بزنید و یک نتیجه ی حقیقی را دنبال کنید.

2- رویه ی خود را با سن و میزان بلوغ کودک متناسب کودک متناسب کنید. اشتباه بزرگی که بسیاری از والدین مرتکب می شوند این است که در مورد مشکل، زیاد صحبت می کنند. آنها روش های ارتباطی خود را زودتر از موعد به کار می بندند و از کلماتی استفاده می کنند که کودک معنی آنها را نمی فهمد. کودکان و نوجوانان به روش های تدبیری بهتر پاسخ می دهند تا جملات سنگین و بی انتها.

به محض آن که ضرورت برقراری ارتباط عمیق با کودک خردسالتان را درک کردید، انتظار پیشرفت سریع را نداشته باشید. سعی کنید با بالغ شدن فرزند خود، بر عمق ارتباطات بیافزایید و از واکنش های منفی بکاهید.

وقتی این جابه جایی را در روند تربیت فرزندانتان اعمال می کنید ممکن است دچار نتایج بدی شوید. والدینی که همیشه سعی کرده اند در تربیت فرزند خردسالشان از توضیح و دلیل استفاده کنند، اغلب به این نتیجه می رسند که با بزرگتر شدن کودک، نه تنها مشکل حل نمی شود، بلکه بدتر هم می شود. سپس وقتی کودک به مرحله ای از رشد عقلی می رسد که بتوان همچون یک فرد بالغ عمل کند، والدین می کوشند با واکنش ها قوی به او آموزش دهند. اما این کودک بالغ که فقط به توضیح و دلیل عادت کرده است، در برابر محدودیت های جدید، حتی بیشتر از یک نوجوان عادی ظغیان می کند.

در مجموع بهتر است در مورد بچه های کم سن و سال، بیشتر از مدیریت و در مورد بچه های بزرگتر، از ارتباط استفاده شود. برای مثال اگر به کودک دو ساله ی خود بگویید که بخاری داغ است، نهایتاً ممکن است منظور شما را بفهمد؛ ولی اگر دستش را عقب بکشد و با صلابت بگویید ((نکن!)) موجب می شود تا بلافاصله خواسته ی شما را در یابد. از سوی دیگر، یک نوجوان شانزده ساله که در حال سیگار کشیدن غافلگیر می شود، درست است که باید تنبیه شود، اما این تنبیه بدون یک بحث مفصل در مورد زیان های سیگار بی فایده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *